الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

70

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

مركّب از خودش و ضدّ خودش مىباشد ، مىگوييم : منظورتان چگونه تركيبى است ؟ اگر غرض شما تركيب انضمامى است كه دو بودن و اثنينيّت در آن محفوظ است ، اين اجتماع ضدّين به مفهوم محال و اصطلاحيش نيست و درواقع انضمام و اقتران ضدّين است و دو چيز منضمّ به هم و مقترن به يكديگر ، شىءِ واحد نيستند و به سخن شما كه معتقديد در باطن اشياء تضاد وجود دارد و تضاد عامل دگرگونيهاست ، ارتباط پيدا نمىكند و بايد تضادّ درونى اشياء را در دو ضدّى كه شىء از آن دو تركيبِ انضمامى يافته است بررسى نماييد . و اگر غرض شما از تركيب ، تركيب تأليفى است - مثل اينكه رنگ سياه و سفيد با هم مخلوط شده باشد - اين اجتماع دو ضد و يا حتّى اقتران ضدّين هم نيست ، بلكه شىءِ ثالثى است كه از مخلوط شدن دو ضد وجود يافته و تضادى در باطن آن نيست . به علاوه اگر هر چيزى مركّب باشد از خودش و ضدّش ، و شىءِ ثالث نباشد ، نقل كلام مىكنيم در خودش و ضدّش ، و مىگوييم هر يك از خودش و ضدّش چون چيزى هستند ، مركّب مىباشند از خودشان و غير خودشان ، و باز هم نقل كلام در اينها مىكنيم ، و بنابراين ما چيزى پيدا نخواهيم كرد كه خودش ، خودش باشد و تسلسل لازم آيد . و اگر هر چيزى را مركّب نمىدانيد ، پس چگونه يك شىء را هم خودش و هم غيرخودش مىدانيد ؟ اگر خودش است ، ضدّش و غيرخودش نيست و اگر ضدّش و غيرخودش باشد ، خودش نيست . و اگر مىگوييد : « مسأله ، مسألهء تنازع بقاست كه در باطن هر شىء هست و همانطور كه در كلّ عالم بين انواع و واحدها و افراد مستقل انواع وجود دارد ، بين اجزاءِ هر فرد و واحدهايى كه از آن تشكيل شده نيز وجود دارد و همين تنازع موجب دگرگونيها و تغيير كيفيّتها و ماهيّتها شده